تبليغاتX
صدف

هرکی سرش شلوغه این مطلب رابخواند

روزي روزگاري يك هيزم شكن خيلي قوي براي كار سراغ يك تاجر الوار رفت تاجر او را استخدام كرد. و دست‌مزد خوبي برايش تعيين كرد و همچنين شرايط كاري بسيار خوب بود. بنابراين هيزم شكن ما تصميم گرفت كارش را به نحو احسن انجام دهد، تا محبت صاحب كار خود را جلب كند. رئيس جديد به او يك تبر داد و محل كارش را نشان داد. روز اول هيزم شكن 18 درخت را قطع كرد. رئيسش به او تبريك گفت و از او خواست به همين روش به كار خود ادامه دهد. تاجر بسيار هيجان زده بود تا ببيند روز بعد هيزم شكن چند درخت قطع مي كند. اما روز بعد او توانست فقط 15 درخت را بيندازد.  روز بعد هيزم شكن تلاش خود را بيشتر كرد. ولي فقط 10 درخت قطع كرد. هر روز با همه تلاشي كه مي كرد تعداد كمتري درخت مي‌توانست قطع كند. هيزم شكن با خود فكر كرد من بايد قدرت خود را از دست داده باشم. بنابراين پيش رئيس خود رفت و از او معذرت خواهي كرد. و گفت نمي دانم چه اتفاقي افتاده است كه هر روز توانايي من در قطع درختان كمتر مي‌شود.

تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرين باري كه تبر خود را تيز كردي كي بود؟ »

هيزم شكن پاسخ داد: تيز كردن؟ من وقتي براي تيز كردن تبر نداشتم چون خيلي مشغول ...

در اين لحظه هيزم شكن به فكر فرو رفت و در كمال شرمندگي به اشتباه خود پي برد.

آيا شما هم تبر زندگي خود را تيز مي‌كنيد؟ آيا اطلاعات خود را به روز مي‌كنيد؟ آيا زماني را براي انديشيدن و بررسي آنچه انجام داده‌ايد مي‌گذاريد؟

 

 

+ نوشته شده توسط صدف در سه شنبه 24 شهریور1388 و ساعت 21:12 |
 

                                               سلام من بازآفتابی شدم 

 


سیه چشمی به كار عشق استاد                 به من درس محبت یاد میداد

مرا از یاد برد آخر ولی من                            بجز او عالمی را بردم از یاد

+ نوشته شده توسط صدف در جمعه 6 شهریور1388 و ساعت 12:56 |


فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

+ نوشته شده توسط صدف در دوشنبه 10 فروردین1388 و ساعت 9:44 |

آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد .
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود :
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد.
راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟

و اما پاسخ آقاى جك :
آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند.
 

+ نوشته شده توسط صدف در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 22:43 |
لو رفتن سرنوشت یوزارسیف و زلیخا
زن يوسف پيامبر(ع) را مي‌بينيم كه براي او به خواستگاري زليخا كه جوان‌تر و زيباتر از قبل هم شده‌است، مي‌رود!
 
 

 
 
+ نوشته شده توسط صدف در دوشنبه 28 بهمن1387 و ساعت 20:18 |

 

 

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی) 

+ نوشته شده توسط صدف در دوشنبه 28 بهمن1387 و ساعت 20:11 |
یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد

اگر این دلمان بی کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد

که دگر لیلی و مجنونی نیست

به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم!

یادمان باشد

که در این بهر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد

اگر از پس هر شب روزیست

دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد

اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟

یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم

گو تو آخرکه نه انصاف و نه عدل است و نه داد

دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک

این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار

به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز

یادمان باشد

که د یگر دل تنها نیست

یادمان باشد

که دیگر دل تو مال من است

یادمان باشد

که باشم همه عمر بهر تو پاک

یاد تو باشد و هر دم بکنم راز و نیاز

یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم

هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم

ودر نهایت

یادمان باشد

مرگ پایان کبوتر نیست

برای پروازی ابدی...

+ نوشته شده توسط صدف در سه شنبه 26 آذر1387 و ساعت 17:34 |

خدايا

مرا وسيله ای برای صلح و آرامش قرارده،

بگذار

 هر جا تنفر است بذر عشق بکارم

هر جا آزردگی است ببخشايم

هر جا شک حاکم است ايمان

هر جا يأس است اميد

هر جا تاريکی است روشنايی و

هر جا غم است شادی را نثار کنم.

الهی توفيقم ده که بيش از طلب همدردی،همدردی کنم.

بيش از انکه مرا بفهمند ديگران را درک کنم.

بيش از انکه دوستم بدارند دوست بدارم؛

زيرا در عطا کردن است که ميستانيم و در بخشيدن است که بخشيده ميشويم

«فرانسيس»

+ نوشته شده توسط صدف در جمعه 10 آبان1387 و ساعت 14:48 |
 

انگار همین دیروز بود که آمدن پاییز را به هم تبریک می گفتیم اما امروز با دغدغه هایی بیشتر از دیروز

با دلتنگیهایی بیشتر از سال پیش با دلمشغولیهایی بیشتر از همیشه و با امید به دوست داشتن دوست داشتنی های بیشتر به شما دوستان گلم که عاشق پاییزید اما دلتان بهاریست پاییزرا  تبریک می گویم . دوستتان دارم مثل پاییز

+ نوشته شده توسط صدف در جمعه 26 مهر1387 و ساعت 13:12 |

تاثیر پذیری از محیط همراه با امداد الهی

 هرچیزی ممکن است در زندگی روزمره و محیط اطراف هر یک از ما به هم ربط داشته باشد. ممکن است یک اتفاق در زندگی یکی از دوستانمان روی دهد که ربطی به ما نداشته باشد اما همین که از آن مطلع می شویم و یا به آن می اندیشیم ناخودآگاه تحت تاثیر آن قرارمی گیریم وزندگی ما نیز دچار تحول می شود هرچند این یک تحول اساسی نمی باشد اما می تواند کمی تاثیر گذار باشد.

نمی دانم تا کنون برای شما اتفاق افتاده که دچار یک مشکلی شوید که نتوانید راه حلی برای آن بیابید.یک مدت بود که در اسارت افکار یک شخص گرفتار بودم به طوری که باوجود اینکه می دانستم تمام حرفها و سخنانش واهی است اما به گونه ای از حرفهایش تبعیت می کردم بعضی وقتها تحت تاثیر حرفهایش کارهایی انجام می دادم که بعدا دچار عذاب وجدان می شدم به کلی تغییر کرده بودم شاید واژه اسارت واژه درستی برای آن نباشد و بهتر بود می گفتم ازخود بیگانه شده بودم نه این نیز درست نمی باشد چون من می دانستم کارهایم اشتباه است حال بماند چه واژه ای درست است اما آنقدر دچار مشکل شده بودم که از خودم بدم می آمد و دچار ضعف اعصاب شده بودم تا اینکه یک روز یک ماجرای ناخوشایندی برای کسی اتفاق افتاد که باعث نجات من شد باعث شدمن به خود بیام وهمونی باشم که دوست داشتم باشم همونی که قبلا بودم نمی دانم  چرا این اتفاق افتاد اما هرچند برای آن شخص  ناخوشایند بود اما نتیجه کار برای من خوب بود باعث شد من احساس پرنده ای را داشته باشم  که از قفس آزاد شده .بعضی وقتها که به این موضوع می اندیشم به یاد درخواستهایم از خدا می افتم که ازش خواسته بودم کمکم کند خدا وند مهربان به هرنوعی می خواهد به بنده اش کمک کند تا او گمراه نشود من مطمئنم که خداوند من را دوست دارد وتوی این ماجرا تنهایم نگذاشت.

بهتره اگر مساله ای برایمان پیش آمد از خدا کمک بگیریم تا راهها را از طریق بعضی از اتفاقات  محیط اطراف مثل این ماجرای واقعی  و یا بعضی اشارات و چیزهایی که در مسیر زند گیمان قرار میدهد مثل یک کتاب یک فیلم یک هدیه از یک دوست  نشانمان دهد.

 خدایا ممنون به خاطر تمام مهربانیهایت دوست دارم خیلی زیاد

 

 

+ نوشته شده توسط صدف در پنجشنبه 31 مرداد1387 و ساعت 17:55 |
 

میلاد خجسته گل نرگس  قائم آل محمد (ص) منجی عالم بشریت برهمه عاشفان و منتظران آن حضرت مبارک باد.

مهدیا کعبه شد از تاب تو بی تاب بتاب

مهدی جان زود بیا منتظرم

 

+ نوشته شده توسط صدف در جمعه 25 مرداد1387 و ساعت 21:24 |
 

عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم

+ نوشته شده توسط صدف در پنجشنبه 9 خرداد1387 و ساعت 21:27 |
يه حس مي خوام خيلي قوي
به التهاب بي امون
يه احساسي كه بتونه من و به اوج برسونه
يه حس مي خوام خيلي زلال
وقتي بهم مي گه سلام
جواب بشه ختم كلام
يه حس مي خوام از جنس نور
 وقتی نگاهش مي كنم ستاره شم توي چشاش

+ نوشته شده توسط صدف در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت 10:25 |
شما هرگز مرتکب اشتباه نمی شوید چیزی به نام اشتباه وجود ندارد تنها چیزی که وجود دارد درس های آموخته شده و درس های آموخته نشده می باشند

چه جملات زیبا و قابل تاملی چقدر زیبا دکتر باربارادی آنجلس درمورد زندگی صحبت می کنداخیرا کتابی از این نویسنده مشهورخریده ام با عنوان رازهایی درباره زندگی که هرفردی باید بداند کتاب بسیار جالب و خواندنی است ازآن دسته کتابهایی که خواننده هرگز دوست ندارد کتاب را زمین بگذارد کتابی که درآن پیام های بسیارمهم و زیبا از زندگی را بیان می کند در جملات بالا این نویسنده می خواهد به ما بگوید آنچه که ما فکر می کنیم اشتباه است فقط درسی است که در پس نقابی پنهان شده است درسی که انتظار می کشد آن را بیاموزیم و این پیام را می دهد که هر اشتباه درسی است که باید بیاموزیم چنانچه دوباره مرتکب اشتباه می شویم لابد درس را خوب نیاموخته ایم و باید دوباره به خودمان فرصت آموختن بدهیم .

به آن امید که همه ما درسهای زندگی را خوب بیاموزیم و آن را ملکه ذهنمان نماییم با خواندن این کتاب انسان امیدوار می شود و سعی می کند به زندگی به صورت دیگری نگاه کند به صورت یک پازل قلعه پازلی که باید توسط انسان ساخته شود تا به خوشحالی و خوشبختی درونی دست یابد و درک کند سختی های زندگی انسان رامانند تکه زغال  که در درون زمین نهفته است وبراثر فشارهای درونی زمین به الماس با ارزش تبدیل می شود صیقل می دهد و آن را ارزشمند می کند

اگر دوست دارید بازم از پیام های باربارا آنجلیس بهره مند شوید بازم به وب من سربزنید خوشحال می شوم با هم تغییر کنیم

+ نوشته شده توسط صدف در دوشنبه 12 فروردین1387 و ساعت 21:51 |
 

سال ۱۳۸۷ بر تمامی ایرانیان و دوستان وبلاگی گلم مبارک امیدوارم سالی پراز موفقیت و شادکامی داشته باشید

+ نوشته شده توسط صدف در جمعه 2 فروردین1387 و ساعت 15:23 |

جدیدترین کد آهنگ